تبليغاتX
ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

            چند سالي است حوالي25 بهمن ماه (14 فوريه) هياهو و هيجان زيادي در  خيابان ها به وجود مي آيد. فروشگاه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي شلوغ مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي رسد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه:

     "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل شاهنشاهي ساساني در  ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه "سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد." از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم، و فرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشيشي به نام والنتيوس  (والنتاين)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد. كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتيوس را به زندان بيندازند. والنتيوس در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود! سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام مي شود... بنابراين او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نماد و سمبلي مي شود براي عشق!"

 

آيا چنين رويدادي سزاواري تبديل شدن به يک حماسه ي تاريخي را دارد؟ آيا زندگاني يک کشيش مي تواند سمبلي براي عشق باشد؟ آن هم براي ما ايرانيان؟! در حالي که پيش از به دنيا آمدن آقاي والنتيوس ما در  سرزمينمان از صدها سال پيش، روزي را به نام روز عشق داشته ايم و البته سمبل عشق نيز نزد ما مسلماً يک انسان عادي نبوده است.

کمتر کسي است که بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، که از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد که اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگ داشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است که در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي کردند و علاوه بر اينکه ماه ها اسم داشتند، هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند....

هنوز هم در برخي از شهرهاي ايران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار مي شود، در اين روز بانوان لباس و کفش نو مي پوشند، زناني که مهربان، پاکدامن، پرهيزگار و پارسا بوده اند و در زندگي زناشويي خود فرزندان نيک را به جامعه تحويل داده اند مورد تشويق قرار مي گيرند و از مردهاي خود پيشکش هايي دريافت مي کنند. آنها در اين روز از کارهاي هميشگي خود در خانه و زندگي معاف شده و مردان و پسران وظايف جاري زنانه را در خانه به عهده مي گيرند.

گويي ما فراموش کرده ايم که از نظر فرهنگي يک سر و گردن از ديگر ملت ها بالاتريم. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است و ريشه ي تاريخ ما ايرانيان تمدن و بالندگي بي نظيري است که هيچ سرزميني مانند آن را ندارد، گويي ما ايرانيان فراموش کرده ايم که زماني سر مشق و سر لوحه ي فرهنگي تمام جوامع بوديم. پيش از آنکه آنها بدانند تمدن به چه معناست اين ما بوديم که تقويم سرزمينمان سرشار از جشن و بزرگداشت بوده است آن هم با سمبل هايي هميشه جاودان .در خودباختگي هيچ نقطه ي تکاملي وجود ندارد. به جاي سالروز درگذشت والنتيوس بياييد سپندارمذگان (29 بهمن) روز عشق را گرامي بداريم.

نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29زمان 13:52 کی اینا رو نوشته؟خاله لیلون |

 روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند. يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند. آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند. آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد. فرشته کوچکتر پرسيد: چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي؟ فرشته بزرگتر پاسخ داد: هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد. فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد. فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند. زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند. صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه هستند. جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده است. فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد: چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد؟ تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي به اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد. فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد: چيزها آنطور که به نظر مي آيند نيستند. فرشته کوچک فرياد زد: يعني چه؟ من نمي فهمم. فرشته بزرگ گفت: هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند. ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم. چيزها آنطور که به نظر مي آيند نيستند.

نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/17زمان 12:56 کی اینا رو نوشته؟خاله لیلون |

 

Caller: Hello,can I speak to Annie Wan??

Operator: Yes,you can speak to me.

Caller:No,I want to speak to Annie Wan!

Operator:Yes, I understand you want to speak to anyone.You can speak to me.Who is this?

Caller:I’m Sam Wan. And I need to talk Annie Wan!It’s urgent.

Operator:I know you are someone and you to talk to anyone!But what’s this urgent matter about?

Caller:Well….just tell my sister Annie Wan that our brother Noe Wan was involved in an accident .Noe Wan got injured and now Noe Wan is being sent to the hospital.Right now, Avery Wan is no his way to the hospital.

Operator:Look,if no one was injured and no one was sent to the hospital,then the accident isn’t an urgent matter! You may find this hilarious but I don’t have time for this!

Caller:You are so rude! Who are you?

Operator:I’m Saw Ree.          

Caller:Yes! You should be sorry.Now give me your name!!

Operator:That’s what I said. I’m Saw Ree.

Caller:Oh….God!!!!

 

نوشته شده در یکشنبه 1386/11/14زمان 16:26 کی اینا رو نوشته؟خاله لیلون |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

leiloon

خاله لیلون

leiloon

http://leiloon.blogfa.com

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

اسمم لیلا،ولی همه منو خاله لیلون صدا میزنن.. و لازم به ذکر است که من خاله شدم اونم خاله دو تا نی نی کوچولو که آقا آرشام 19 بهمن 1387 و آوا خانوم هم 2 خرداد 1388 بدنیا اومدن... خیلی حال میده که آدم خاله نباشه وقتی هم میشه دوبار دو بار....
متولد 22 تیرم سالشو بی خیال!..
من هم درس می خونم و هم می رم سرکار....
دیگه فعلا چیزی یادم نمیاد اگه سوالی بود تو قسمت نظرا بگین جوابتونو بدم.

و در آخر:
"دوستی بسته پیچیده به روبانی نیست که کسی روز تولد به کسی هدیه دهد."

پی نوشت: من چهارشنبه آخر هر هفته آپ می کنم دوستای گلم میتونن اون روز مطالب جدیدو بخونن..... در ضمن عکس بالای صفحه عکس کوچیکیهای خاله لیلونه جواب دوستایی که براشون سوال بود اون کودک کیه!....

این id منه: leiloon_sun2006@yahoo.com خواهشا اگه منو ادد کردین اسمتونم برام بزارید... ممنون میشم دوستای گل
♥ღ هیچگاه کسی را مسخره نکنید شاید قهرمان دنیای خویش باشد..ღ♥

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog