تبليغاتX
ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

 

آن چیست که:

 

از خدا بزرگتر است

از شیطان بد جنس تر

فقیر آن را دارد

ثروتمند به آن نیاز دارد

اگر آن را بخوری، خواهی مرد

 

برای مشاهده جواب به پایین همین صفحه مراجعه کنید.

 

...

 

...

 

...

 

...

 

...

 

...

 

هیچ چیز،،، در واقع هیچ چیز از خدا بزرگتر نیست و از شیطان هم بدجنس تر نیست. فقیر هیچ چیز ندارد. ثروتمند هم به هیچ چیز نیاز ندارد و ما اگر هیچ چیز نخوریم، سرانجام می میریم!

 

اگر می خواهید بگید که این معما خیلی ساده بود، داستان زیر رو بخونید:

 

یک روز کریستف کلمب به یک مهمانی دعوت شد... تعداد زیادی از افراد حاضر در مهمانی به کلمب گفتند که واقعا کاری که انجام دادی خیلی ساده بود  (کشف قاره آمریکا )، هر کسی که سوار بر کشتی می شد و همه دریاها را طی می کرد، در نهایت اون قاره را کشف می کرد. کلمب برای اینکه به اونا جواب بده، ازشون خواست تا یک تخم مرغ را از انتها به طور ایستاده بر روی میز قرار دهند، خوب هر کسی هر چه تلاش می کرد باز تخم مرغ قِل می خورد و می افتاد. در نهایت همه گفتند که این کار شدنی نیست. بعد کلمب اومد یه خورده پوسته انتهایی تخم مرغ را شکاند و بعد از روی همون انتها تخم مرغ را به طور ایستاده قرار داد. بعد کلمب گفت : این ساده ترین کار در دنیا بود. هر کسی می توانست آنرا انجام دهد، البته بعد از آنکه نشان داده شد که چگونه انجام می شود.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/27زمان 8:8 کی اینا رو نوشته؟خاله لیلون |

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی،صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»

- «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی دردو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: روز به خیر

.

.

مرد با سرش جواب داد.

- ما خیلی تشنه‌ایم، من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هر قدر که می‌خواهید بنوشید.

مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!

- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند.

نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/20زمان 8:30 کی اینا رو نوشته؟خاله لیلون |

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد. یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت می خواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد. سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت می کرد، از او خواست تا به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد. نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود. پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و با بی دقتی، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت، کار را تمام کرد. او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد. صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.

 

زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد. در واقع اگر او می دانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد. یعنی کار را به صورت دیگری پیش می برد.

این داستان ماست. ما زندگیمان را می سازیم. هر روز می گذرد. گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که می سازیم نداریم، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه می فهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم. اگر چنین تصوری داشته باشید، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود می کنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست. شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده می شود. یک تخته در آن جای می گیرد و یکدیوار برپا می شود. مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13زمان 8:7 کی اینا رو نوشته؟خاله لیلون |

ما آدما هميشه صداهاي بلند و مي شنويم ، پررنگها رو مي بينيم و کارهاي سختو دوست داريم ، غافل از اينکه خوبها آسون ميان ، بي رنگ مي مونن و بي صدا مي رن ! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

وقتي ازت دورم فكر نكني فراموشت مي كنم نه !!! فقط بهت فرصت ميدم دلت واسم تنگ بشهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

بهاي عشق چست بجزعشق به هم رسيدن يعني اغاز با هم ماندن يعني زند گي ...زندگي با عشق يعني کا ميابي خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

در شگفتم که سلام آغاز هر ديداريست ، ولي در نماز پايان است . شايد اين بدين معناست که پايان نماز ، آغاز ديدار استخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

در قلبت رو واسه هر کسي باز نکن ، اوني که دوست داره کليد دارهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

يه ضرب المثل چيني ميگه: اگه از دوران مجردي لذت نميبري ازدواج کن!! اون وقت حتما" از فکــــــــر کردن به دوران مجردي ات لذت ميبري خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

ميدوني چرا دل به دلت دادم؟؟ به خاطر شباهت زيادت به ماه! با اين تفاوت که ماه سه حرفه ولي تو حرف نداريخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت رابراي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستشخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشيخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

از چارلي چاپلين پرسيدند خوشبختي چيست ؟؟ گفت :: فاصله اين بدبختي تا بدبختي ديگرخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

حاصاضرب توان در ادعا مقداري ثابت است . هرچه توان انسان كمتر باشد ، ادعاي او بيشتر است و هرچه توان انسان بيشتر شود ، ادعايش كمتر مي گردخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

تفاوت ديدگاه سگ و گربه نسبت به انسان: سگ: اون به من غذا و آب مي ده . برام جاي خواب درست مي کنه. باهام مهربونه و بازي مي کنه . اون بايد خدا باشه! گربه: اون به من غذا و آب مي ده . برام جاي خواب درست مي کنه . باهام مهربونه و بازي مي کنه . من بايد خدا باشم!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ، چون خيلي وقته تو رو نديدمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

اي کاش ميدانستم پس از مرگم اولين قطره ي اشک را چه کسي برايم ميريزد و آخرين کسي که منو فراموش ميکند کيست؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

------------ --------- --------- --------- --------- ------

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي اشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد تو غريبي خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/06زمان 14:14 کی اینا رو نوشته؟خاله لیلون |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

leiloon

خاله لیلون

leiloon

http://leiloon.blogfa.com

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

اسمم لیلا،ولی همه منو خاله لیلون صدا میزنن.. و لازم به ذکر است که من خاله شدم اونم خاله دو تا نی نی کوچولو که آقا آرشام 19 بهمن 1387 و آوا خانوم هم 2 خرداد 1388 بدنیا اومدن... خیلی حال میده که آدم خاله نباشه وقتی هم میشه دوبار دو بار....
متولد 22 تیرم سالشو بی خیال!..
من هم درس می خونم و هم می رم سرکار....
دیگه فعلا چیزی یادم نمیاد اگه سوالی بود تو قسمت نظرا بگین جوابتونو بدم.

و در آخر:
"دوستی بسته پیچیده به روبانی نیست که کسی روز تولد به کسی هدیه دهد."

پی نوشت: من چهارشنبه آخر هر هفته آپ می کنم دوستای گلم میتونن اون روز مطالب جدیدو بخونن..... در ضمن عکس بالای صفحه عکس کوچیکیهای خاله لیلونه جواب دوستایی که براشون سوال بود اون کودک کیه!....

این id منه: leiloon_sun2006@yahoo.com خواهشا اگه منو ادد کردین اسمتونم برام بزارید... ممنون میشم دوستای گل
♥ღ هیچگاه کسی را مسخره نکنید شاید قهرمان دنیای خویش باشد..ღ♥

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog