تبليغاتX
ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

 روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند. يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند. آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند. آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد. فرشته کوچکتر پرسيد: چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي؟ فرشته بزرگتر پاسخ داد: هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد. فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد. فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند. زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند. صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه هستند. جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده است. فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد: چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد؟ تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي به اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد. فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد: چيزها آنطور که به نظر مي آيند نيستند. فرشته کوچک فرياد زد: يعني چه؟ من نمي فهمم. فرشته بزرگ گفت: هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند. ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم. چيزها آنطور که به نظر مي آيند نيستند.

نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/17زمان 12:56 کی اینا رو نوشته؟خاله لیلون |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

leiloon

خاله لیلون

leiloon

http://leiloon.blogfa.com

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ - همه چيز آنگونه که مي بينيم نيست

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

اسمم لیلا،ولی همه منو خاله لیلون صدا میزنن.. و لازم به ذکر است که من خاله شدم اونم خاله دو تا نی نی کوچولو که آقا آرشام 19 بهمن 1387 و آوا خانوم هم 2 خرداد 1388 بدنیا اومدن... خیلی حال میده که آدم خاله نباشه وقتی هم میشه دوبار دو بار....
متولد 22 تیرم سالشو بی خیال!..
من هم درس می خونم و هم می رم سرکار....
دیگه فعلا چیزی یادم نمیاد اگه سوالی بود تو قسمت نظرا بگین جوابتونو بدم.

و در آخر:
"دوستی بسته پیچیده به روبانی نیست که کسی روز تولد به کسی هدیه دهد."

پی نوشت: من چهارشنبه آخر هر هفته آپ می کنم دوستای گلم میتونن اون روز مطالب جدیدو بخونن..... در ضمن عکس بالای صفحه عکس کوچیکیهای خاله لیلونه جواب دوستایی که براشون سوال بود اون کودک کیه!....

این id منه: leiloon_sun2006@yahoo.com خواهشا اگه منو ادد کردین اسمتونم برام بزارید... ممنون میشم دوستای گل
♥ღ هیچگاه کسی را مسخره نکنید شاید قهرمان دنیای خویش باشد..ღ♥

ღ♥ღ*••* خاله لیلون*••*ღ♥ღ

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog